وقتی داشتم نامه ات رو میخوندم
دیدم نوشتی :
اگه با من باشی
هیچ وقت تنهات نمیذارم
اگه منو از همه بالا تر بدونی
دستتو میگیرم و میکشمت بالا
اگه هر چی که گفتم
بی عذر و بهونه قبول کنی
خودم همه جا هواتو دارم...
خلاصه که میخواستی در بست در اختیار تو باشم
قربونت برم
قربون عظمتت برم
قربون مهربونیت برم
تنهام نذار
بدجور تنها شدم
من رفیق خوبی برات نبودم
اما تو همیشه رفاقتو در حقم تموم کردی
بازم پشتم باش
میدونم که هستی
اما بهم نشون بده که باهام میمونی
دوستت دارم
اونقدر دوستت دارم که بخاطرت پشت به خیلی ها کردم
آه و نفرین خیلی ها رو خریدم
اما فقط به خاطر تو
کمکم کن
تنهام نذار
من به پشتوانه ی تو این کارو کردم
هوامو داشته باش...
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 17:32  توسط دختر شهر باران
|
من از تو دور افتادم
به اندازه فاصله ای که تا کودکی هایم دارم
من از تو دور افتادم
به اندازه ی تمام شبهای بی تو بودن
من از تو دور افتادم
دورتر از فاصله ام با آسمان
فاصله ها را کم کن
با نگاهی هر چند ساده
با لبخندی هر چند تلخ...
+ نوشته شده در جمعه 7 مرداد1390ساعت 16:6  توسط دختر شهر باران
|
و امشب با تمام وجودم
حس زیبای آرامش را تجربه کردم
دیدن دوباره ات
بوییدنت
و در آغوش کشیدنت
دیگر رویا نیست
شاید بارها شنیده باشی :
دوستت دارم
شاید نگاهم برایت تکرار روزهای تلخ و شیرین گذشته باشد
اما امشب با تمام وجودم
فریاد میزنم
دوستت دارم مهربانم...
+ نوشته شده در جمعه 10 تیر1390ساعت 0:40  توسط دختر شهر باران
|
برگی از درخت افتاد
چشمی گریان شد
قلبی شکست
دلی رنجید
ولی آب از آب تکان نخورد
کسی غمگین نشد
حتی کسی شرمسار نشد
گویی انسانیت
این تنها سرمایه ی بشر را به یغما برده اند...
افسوس
+ نوشته شده در دوشنبه 6 تیر1390ساعت 16:25  توسط دختر شهر باران
|
خیابان آیینه بندان شده از بارش بارانگویی آسمان هم دلتنگ است
آما چه آرام و نجیبانه بغضش را میشکند
باران بهانه ایست برای دلتنگی هایم
دلم بهانه ی تو را دارد
بهانه ی حضور تو را
کاش بودی تا ترانه ی باران برایم دلنشین میشد...
+ نوشته شده در شنبه 4 تیر1390ساعت 1:4  توسط دختر شهر باران
|